دوستت دارم مادر
دهان کدام لبخند خواهی شد
تو که چشم تمام گریهها بودهای
هفده بارآمدهام و نومید
برگشتهام
حالا چگونه به هجدهمی
دل ببندم؟
سیاه بپوشی یا نپوشی
مصیبت در دستهای تو
سنگ میشود و میماند
و سرنوشت همان قدر سنگین است که
باز هم
آسمانها شانه خالی کنند و
همه چیز برای تو بماند
مادر!
سلطان غزل معاصر و شاعر عشق های همیشه زنده یاد حسین منزوی
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۴ ب.ظ توسط مسعود
|