راز بلند انزوا..

 

آدم ها و بویناکی دنیاهاشان

یکسر

دوزخی است، درکتابی

که من آن را

لغت به لغت

از بر کرده ام

تا راز بلند انزوا را

دریابم

راز عمیق چاه را

از ابتذال عطش"

 

جاودان احمد شاملو

یاد ویرانی

برای  ويرانيت لحظه ی

وبرای دوباره بر خاستنت

قرنی بايد...

به هزار گونه تجربه کرده ای

وباز به

سختی برکندن کوهی

اندکی برخاسته ای

تاشرافت و نام انسانی ات

از ياد برده نشود

و بهای هرگام :

زخمی عميق و چرکين

و آکنده از خون آبه .

وباز ويرانی

 واز نو برخاستن

اندکی

ديگر گاه آن رسيده که قد راست کنی

به تمامی و نه اندکی

حتی اگر هيچ دستی به ياری نيايد

بر زانوان خود بايست

به تنهايی

و به باوری که از عشق داری

دلخوش باش

قلب من !

 پی نوشت:

هيچکس برادر خطابمان نکرد
وبه تشجيع ما تکبيری بر نياورد
تنهايی را تاب آورديم و خاموشی را
و در اعماق خاکستر می تپيم

عشق جايش تنگ است!

به آتش نگاهش اعتماد نکن

لمس نکن

به جهتی بگریز که بادها خالی از عطر اویند

به سرزمینی بی رنگ

بی بو ، ساکت

آری

بگریز و پشت ابدیت مرگ پنهان شو

اگر خواستار جاودانگی عشقی

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

عشق را چگونه می شود نوشت
در گذر این لحظات پرشتاب شبانه
که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت

دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است
وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش میدادم که در آن دلی می خواند
من تو را
او را
کسی را دوست می دارم....

 

زنده یاد حسین پناهی

جز جام نشايد كه بود محرم رازم..

دیوار که باشی

عاشق کسی می‌شوی

 که یادش نیست

 کی

 کجا

 به سینه‌ات تکیه داده است....!

 

پی نوشت:

 

آدمی چیزی را دوست می دارد که برای آن رنج برده باشد،

و رنج چیزی را بر خویشتن هموار می کند که عاشقش باشد.

 

 

سرزمین ما...

 

در پایتخت قصه‌های هزار و یک شب
دیکتاتوری را به دار کشیدند

اینجا
خاورمیانه است
...سرزمین صلح‌های موقت
بین جنگ‌های پیاپی
سرزمین خلیفه‌ها، امپراتوران، شاهزادگان، حرمسراها
و مردمی که نمی‌دانند
برای اعدام یک دیکتاتور
باید بخندند یا گریه کنند.