|
شگفتا که نبوديم عشقِ ما در ما حضور مان داد پيونديم اکنون آشنا چون خنده با لب و اشک با چشم واقعهی نخستين دم ماضی غريويم و غوغا اکنون نه کلامي به مثابه مصداقي که صوتي به نشانهی رازی هزار معبد به يکي شهر بشنو گو يکي باشد معبد به همه دهر تا من آنجا برم نماز که تو باشي چندان دخيل مبند که بخشکانيام از شرمِ ناتواني خويش درخت معجزه نيستم تنها يکي درختام نوجي در ابکندی و جز اينام هنری نيست که آشيان تو باشم تختات و تابوتات يادگاريم و خاطره اکنون دو پرنده يادمان پروازی و گلويي خاموش يادمان آوازی مثل همیشه شاملو پ ن ۱:به تاریخ و فرهنگ و تمدن و اطرافم و هر چه که هست مینگرم میبینم ما ملت شعری هستیم و گاه با همین ابزار، انتقادات و نظرات و ایده ال ها و ارمان ها و ارزوهایمان را به دنیای بیرونمان انتقال میدهیم .و من بیشتر به دنبال اشعاری هستم که از روی شعور باشد نه از روی احساس زود گذر تا بتوانم با این ابزار حرفهای خودم را بیان کنم پ ن ۲:نمیدانم موطنم با این همه بدبختی و مصیبت به کجا میرود و سرانجاممان چه خواهد شد و اخر این تابلوی مه گرفته چه از اب در خواهد امد؟نمیدام و ندانستنم هر روز بیشتر با ترس توام میشود پ ن ۳:میدانم که نمیدانم در کجای زندگیم ایستاده ام و چقدر ا ز عمر باقیمانده دارم؟ولی میدانم باید قدر لحظه هایی که برای حیات برایم داده شده را بدانم ،(باز امدنی نیست چو رفتی ،رفتی)بنابر این برای امروز زندگی میکنم و برای لحظه ها. و فارغ از همه باید و نباید های این زندگی و هر بود و نبودی شادی بطلب که حاصل عمر دمی است هر ذره ز خاک کیقبادی و جمی است احوال جهان و اصل این عمر که هست خوابی و خیالی و فریبی و دمی است
|
About![]()
زمذهب ها گزيدم طرفه دينی Archivesمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 Authorsمسعود Links
ازاد
فدریکو گارسیا لورکا |