تبليغاتX
اسیر خاک

اسیر خاک

اسیر خاکم و نفرین شکسته بالی را که بسته راه به من اسمان خالی را

هر کی میگه عاشق و بی قرارتم دروغه ،هر لحظه با گریه در انتظارتم دروغه

هر کی میگه رفیقتم دشمن جونه ،پیمونه ی محبتش ساغر خونه

هر کی میگه اسیر اون نگاهتم دروغه، تو لحظه های خستگی پناهتم دروغه

هر کی برای گریه شونه هاش پناهه ،رخش چو روز روشن و دلش سیاهه

رنج دقایق مکش ای مهربون، مست دقایق مشو ای بی نشون

قدر دل غم زده ات را بدون

دست ارادت مده با هر کسی، عطر گل یاس ندارد خسی

اخر قصه به کجا میرسی؟

پرده جانکاه ظلمت را بسوزان ای دل من شعله اهت کجاست؟

جانم از این تیرگی ها بر لب امد اسمان عمر من ماهت کجاست؟

 

وقتی کنج خلوتی نشسته باشی و به این اهنگ زیبای افتخاری

گوش بدی شاید غرق خیال بشی .....

اسمان عمر من ماهت کجاست؟؟

ادم رو به فکر میبره واقعا معنی زندگی چیه؟همش روزها و شبهای تکراری؟احساس میکنم توزندگی شدم مثل ادم اهنی انگار کوکم شدم برای کارهای تکراری ،اگرم حرکتی هست فقط از روی عادته و شاید هیچوقت رو به جلو و پر ثمر نبوده!

صبح اغاز یک روز مرگی تازه است!!و شب پایانش، و حاصلی جز خستگی و تکرار ما بین این دو نقطه نیست.

کاش میشد هر صبح فکر کرد که امروز اولین روزی هست که بدنیا اومدیم به همه مردم و مخلوقات خوبی میکردیم ،با دلیل یا بی دلیل مهم نبود ،شاید به خدا نزدیکتر میشدیم ،تا جایی که می تونستیم بدی نمیکردیم نه از ترس عذاب، بلکه بخاطر اینکه سرشت پاک ادمها واقعا حیفه به زشتی ها و پلیدی ها الوده بشه.چون دو روز زندگی کوتاه ،ارزش اینهمه بدی و نکبت رو نداره .کاش میشد  اونی بشیم که خودمون و خدای خودمون میخواست نه اونیکه مردم میخوان و  انتظار دارن ..کاش میشد برای امروز زندگی کرد

اما با همه اینها هر چقدر فکر میکنم میبینم زندگی هر چی که باشه بدون محبت و دوست داشتن و عشق واقعی ، اش دهن سوزی نیست .هیچی نیست جز یه فریب ساده و پوچ.زندگی بدون مونس و همدم تو این دنیای تاریک شاید ارزشی برای ادامه هم نداشته باشه .زندگی بدون عشق ، مثل یه بازی تکراری و بیهوده است... فکر میکنم زندگی با عشق خیلی قشنگتر باشه، پاک و با صفا بشه و با تمام وجودم امیدوارم اینطور باشه.چون ادم گاهی احتیاج داره محبت ببینه، دوسش داشته باشن، دلجویش کنن، نیازه داره وقتی غمگینه کسی تسلی خاطر باشه براش و بشه درمون درداش .تنهایی همیشه خوب نیست. ندیدن ادمها همیشه خوب نیست ،نباید هیچوقت کوری رو بخاطر ارامشش تحمل کرد. صبر ادمیزاد هم اندازه ای داره تنها یی شاید فقط لایق خداست.

وقتی شونه ای نیست بهش تکیه کنی، وقتی گوشی نیست تا درد و دلهاتو بهش بگی، وقتی دست مهربونی نیست تا نوازشت کنه، وقتی خودتی و خودت، زندگی خیلی سخت میشه ،تلاش برای زنده بودنه نه زندگی !!

این حس با هم بودن و  در کنار هم بودن تو غم و شادی ،تو سختی و اسونی ،تو همه لحظات وخوب و بد زندگی، و دونستن اینکه کسی هست که همیشه نگرانته و دلش پیش تو ،احساس ارامش پاکی به ادم میده و شاید  سبب بشه که بیشتر به زندگی و اینده امیدوار بشی و تحمل سختی ها و مصائب زندگی رو برات اسونتر میکنه،و  طعم زندگی رو شیرینتر.

 لااقل این هدف و دلخوشی رو تو زندگی دارم که شاید روزی برسم به اون کسی که زندگی رو جز برای اون و با اون نخوام، کسی که زندگی رو برام معنی کنه و مزه خوب در کنار هم بودن و محبت کردن رو باهاش بچشم و همه سختی و ها دلتنگی های زندگی رو باهاش قسمت کنم

شاید سهم من از زندگی همین باشه ،در کنار کسی باشم که دوسش دارم

انتظار زیادیه خدایا؟؟؟

با توام

میشنوی....!!؟

 

 پ.ن ۱:با اندک تلخیص و تصرفی نوشته ای بود که پاییز سال قبل در وبلاگ نوشته بودم .

پ.ن ۲:گاهی نگاه به گذشته ها و مرور خواست ها و امید های ادمی شاید خالی از لطف نباشد و میزانی باشد برای سنجش امروزمان،هر چند در قالب یک نوشته قدیمی.

 

 

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت4 بعد از ظهرتوسط مسعود | |