تبليغاتX
اسیر خاک

اسیر خاک

اسیر خاکم و نفرین شکسته بالی را که بسته راه به من اسمان خالی را

ادم که تولدش همزمان شد با سالگرد نهضت ازادی بخشی ،مثل نهضت مشروطیت ،شما خودتون حساب کنید که چی  از اب در میاد!؟ شاید با کمی ارفاق یک ازادیخواه !!

هر چند این تلاش بیهوده،و تکرار روزمره گی ها،که اسمش رو گذاشتن زنده گی!! تا حالا اش دهن سوزی نبوده! اما امیدوارم اگر قرار نیست بهتر بشه لااقل از این بدتر نشه.(امین یا رب المصلحین)

همین  غرض این بود که بگم امروز منو بدنیا اوردن!!!

و این شعر شهریار که همه حال و روزمه ،برای خودم کادو کردم:

 

وای چه خسته می کند تنگی این قفس مرا
پیر شدم نکرد از این رنج و شکنجه بس مرا

پای به دام جسم و دل همره کاروان جان
آه چه حسرت آورد زمزمه ی جرس مرا

گرگ درنده ای  به من، تاخت به نام زندگی
پنجه که در جگر زند نام نهد نفس مرا

طوطی هند عالم قدسم و طبع قندجو
وه که به گند خاکیان ساخته چون مگس مرا

من که به شاخ سرو و گل پا ننهادمی، کنون
دست نصیب بین که پر،  دوخت به خار و خس مرا

آب و هوای خاکیان نیست به عشق سازگار
آتش آه گو بسوز آنچه به دل هوس مرا

جز غم بی کسی دراین سفله سرای ناکسی
من نشناختم کسی گو مشناس کس مرا


 

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت1 قبل از ظهرتوسط مسعود | |