|
فتاده تخته سنگ آن سوی تر٬ انگار کوهی بود. و با زنجير . پس از آن نيز تنها در نگه مان بود اگر گاهي گروهي شك و پرسش ايستاده بود . و ديگر سيل و خيل خستگي بود و فراموشي . و حتي در نگه مان نيز خاموشي . و تخته سنگ آن سو اوفتاده بود
هلا ٬ یک ٬ دو ٬ سه ٬ دیگر بار . عرق ریزان٬ عزا٬ دشنام ـ گاهی گریه هم کردیم. هلا٬ یک٬ دو٬ سه٬ زین سان بارها بسیار. چه سنگین بود اما سخت شیرین بود پیروزی. و ما با آشناتر لذتی٬ هم خسته هم خوشحال٬ ز شوق و شور مالامال.
نشانديمش.
" مهدی اخوان ثالث"
بد آیینی زسستی های آیین می شود پیدا: چنان که کفر هم از خامی ی دین می شود پیدا. توانایی زدانایی نخواهد برد بازی را: شه شطرنج می ترسد چو فرزین می شود پیدا. پسایندان آزادی شما ر آبادی و شادی: بهاران آید و زآنپس گل و نسرین شود پیدا. چو جا افتاد در بستان بهاران، شاه تردستان، از او، هر سو، نگاری با هزار آذین شود پیدا. نهان پیوند آزادی و آبادی در این باشد که هر چه بیشتر آن شد پدید، این می شود پیدا. تناورتر درختان را کند بُن ژرف تر در خاک: که یعنی استواری ها زپایین می شود پیدا. نیاموزی چرا ـ ای من! ـ زچندین بر زمین خوردن که گام دومین بعد از نخستین می شود پیدا؟ و گر مصنوع، نظم کارها را بایدت آموخت: به خط فارسی، شین از پس سین می شود پیدا. سرشت ما تکامل جوست: در چشمان مان، زین رو نماید خوشتر آنچ آن سوی پرچین می شود پیدا. به حسرت گوشه ای منشین: خطرگر شو، سفر بگزین، اگر گم گشته ات در چین و ماچین می شود پیدا. نیازی نیست ات با گریه ی خاموش و موییدن: غم دل مرد را در چهر غمگین می شود پیدا. نه در آیات مُصحف، بل، که در کردار دینداران، به پایان، هر دروغ و راست دین می شود پیدا. شهنشیخ، ار دهان بسته است مردم را، نمی داند که از خشم فروخورده ست اگر کین می شود پیدا.
۸ دسامبر ۲۰۰۷ بیدرکجا، فرودگاه هیثرو: در انتظار هواپیمای لندن به بروکسل
|
About![]()
زمذهب ها گزيدم طرفه دينی Archivesآذر 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 Authorsمسعود Links
ازاد
فدریکو گارسیا لورکا |