|
حقيقت گاهي چقدر تلخه چقدر زشته!! چه تلاش بيهوده اي به دنبال سراب بودن نفهمي كه دنبال سرابي واقعا فكر كني در انتظارت يه چشمه است و وقتي برسي به اخرين نقطه هدفت جائيكه هميشه دوست داشتي برسي و ارزوت بود، ببيني نه اين چيزي نبود كه ميخواستي و چقدر با اون چيزي كه فكر ميكردي فرق داره چقدر سخته بدوني يه عمر دنبال سراب بودي چه احساس غريبي به ادم دست ميده، تحملش چقدر عذاب اوره. اما حقيقت روبايد قبول كرد چون هست و نميشه انكارش كرد .....حقيقته !! تو دنيايي كه ادماش با يه نگاه عاشق ميشن با يه اخم قهر ميكنن، وقتي چشم ها هميشه دنبال ظاهر ادماست، وقتي دروغ گفتن و دنبال منافع خود بودن جز لاينفك زندگيه، وقتي ارزش و احترام ادما وابسته به مدل ماشين و قيمت ويلا و حساب بانكي شونه، وقتي ادما هميشه دنبال اين هستن كه خودشون رو بهتر از اون چيزي كه هستن نشون بدن (هم ظاهري هم باطني)،وقتي دوست داشتن ها همه از روي رنگ و رياست،و يه احساس زودگذر و پوچه! وقتي لبخندها مصنوعيه و اشك ها دروغين، وقتي وفاداري كيمياست ،وقتي صداقت جرمه ،وقتي چشمها هم بهت دروغ ميگن ،وقتي سايه ها هم از پشت بهت خنجر ميزنن،وقتي معرفت يه كلمه نامفهومه،وقتي رفاقت مال قصه هاست ،و خيانت يه بيماري مسري و .... وقتي... وقتي ..... به چي بايد دلخوش بود؟ به كجا بايد چنگ انداخت؟ به چه اميدي بايد زنده بود؟؟ واقعا انسان اشرف مخلوقاته؟ خدا از روحش تو كالبد ادم دميده؟ من كه باور نميكنم! با اين دنيا و اين ادمها فكر نكنم ،با اينهمه ظلم و ستم و خيانت با اينهمه نيرنگ وجنايت و فساد و تباهي !! بعيد ميدونم اينطور باشه . ادمهايي كه دنيا براشون مثل يه بتخانه است و همه بت پرست. همه چيز رو مي پرستن غير از خدا !چه بت هاي عظيم و دلفريب و زيبايي پول ،زن ،لذت،قدرت،رفاه......... بين اين مردم اگه بخواي ازدوست داشتن هاي واقعي ،از عشق هاي متعالي،از مهربوني محض،از صداقت واقعي و بدون ريا حرف بزني بهت ميخندن يا مسخره ات ميكنن اين چيزا براشون ديگه مثل يه افسانه شده مال قصه هاست. ما ادما تو زندگي اينقدر برامون مشكل درست كردن كه اگه بخواهيم هم نمي تونيم به اين چيزا فكر كنيم اينقدر مقام و ثروت وخوشگذراني و جاه و جلال هست كه نميذارن به اين چيزا فكر كنيم سرمون تو لاك خودمونه و سعادت و خوشبختي ما فقط تو اين كلمه است داشتن!! اگرم تلاشي ميكنيم براي رفاه و تامين نياز خودمونه اونم فقط از لحاظ مادي و هدفمون اسودگي بيشتره،تازه فقط خودمون گور باباي ديگران. ديگه وقتي نيست بياي به اين فكر كني چرا بدنيا اومدي ؟ براي چي داري زندگي ميكني قراره كجا بري؟ فقط مثل رهگذري، بخواي و نخواي بايد بري هر چند مهم چطور زندگي كردنه ولی اگه ادم بلد باشه چطور زندگي كنه حتما ياد ميگيره چطور بميره. اما تو دنيايي كه ادما حتي اينده شون رو پيش فروش ميكنن حرف زدن از چطور زندگي كردن شايد بيهوده باشه اما ما مجبوريم زندگي كنيم پس بايد سعي كنيم بهترين استفاده رو از تك تك دقايقمون ببريم ، مطمئن باشید باز امدني نيست چو رفتي رفتي.... نمیدونم از اين ادمها و اين دنيا به كجا بايد پناه برد؟ شايد بعضي از ادمها گاهي حق دارن به مي و مستي پناه ببرن دنيا رو بي خيال بشن و غم هاش رو بسپارن به دست باده و خودشون رو دست ساقي! اما افسوس عمر اين عالم مستي هم كوتاهه بازم وقتي بخودت اومدي ميبيني نه دنيا همونه، ادماش هم فرقي نكردن، روز از زنو روزي از نو. چقدر جاي يه تكيه گاه متعالي و عظيم و هميشگي و فنا ناپذير تو زندگي ما ادما خاليه يك پناهگاه و يك ملجا كه هميشه باشه و دلگرمت كنه چيزي كه تو رو به زندگي با اين ادما و با اين شرايط اميدوار كنه و مثل يه ريسمان محكم بهش چنگ بندازي شايد هنوز يه چيزي باشه........... و هست "عشق با ايمان " اره عشق با ايمان هر دو در كنار هم و مكمل همديگه، چه اتحاد زيبا و نا گسستني و محكميه و فكر ميكنم تنها چيزي كه بتونه تو اين دنيا ادما رو از بيهوده زندگي كردن و دنبال سراب بودن نجات بده همين عشق با ايمانه. وقتي عشقت با ايمان بود ميفهمي چي ميگم و اونقدر عميق و عظیم وبزرگ میشه كه تمام هستي خودت رو در راهش فدا می كني......... به دريا رفته ميداند مصيبت هاي طوفان را چون هر دوي اينا بدون همديگه ناقص و معيوبن و نه تنها نجات بخش نيست كه گمراه كننده هم هست هم عشق بدون ايمان، هم ايمان بدون عشق و چقدر زيبا شريعتي توصيف ميكنه: "ايمان بي عشق اسارت در ديگران است و عشق بي ايمان اسارت در خود.ايمان بي عشق تعصبي كور است و عشق بي ايمان كوري متعصب.عشق بي ايمان هاي و هويي است براي هيچ و عطشي بسوی سراب و شتاب ديوانه واري است به سوي فريب و دروغي است كه ان را نميشناسي مگر به ان برسي و چون به ان رسيدي همچون سايه اي موهوم محو ميگردد و جز خاكستر ياس و بيزاري و نفرت بر جا نمي ماند .عشق بي ايمان تا هنگامي هست كه معشوق نيست و چون هست شد نيست ميگردد.اين عشق با وصال پايان ميگرد و ان عشق با وصال اغاز. ايمان بي عشق همچون محفو ظاتي است كه در انبار حافظه محبوس است و علمي جامد و مرده است و با روح در نمي اميزد واين است كه عالمي پديد مي اورد جاهل و ميبينيم كه چه بسيارند و چه زشت،و ايمان بي عشق نيز زنداني است و پر از زنجير و غل و بند كه روح را مي ميراند و دل را ويرانه ميسازد و زندگي كلمه اي بي معني ميگردد و انسان لفظي مهمل و اثارش عبارت است ازريش و تسبيح و مهر نماز و انگشتر عقيق و طهارت دقيق....... وعشق بي ايمان اثارش عبارت است از زير ابرو برداشتن و قر و غمزه و استعمال كردن و رنگ هاي مختلفه به خود ماليدن و پشت چشم نازك كردن و اخم هاي كه در مواقع خاص حواله ميگردد و غيره كه همه متوجه اسافل اعضا است و بس كه قلمرو اين عشق از اين مرز نميگذرد . واما ايمان پس از عشق!چه بگويم؟ همين ايمان بي عشق كه موهوماتي زشت و بي روح و منجمد است و همين عشق بي ايمان كه جوش و خروش و شر و شورهايي فصلي از زندگي است كه با پيري يا ازدواج يا كم غذايي يا قرض يا پست اداري يا يك نامزد پولدار ديگري كه پدري دارد حاجي و پا به مرگ منتفي ميشود و چه ميگويم ؟حتي در اوج طغيانش اگر توي خيابان زهرابت گرفت و ناراحتت كرد ان را فراموش ميكني" خدايا بمن عشق با ايمان عطا كن.
این شعر رو فقط برای این تو وبلاگم میذارم تا هم یادی کرده باشم از کارو هم اینکه خودمم دوست دارم از انکار به ایمان برسم و ایمانم فقط زبانی نباشه هم به خواهش یه دوست هم اینکه از شعر های متفاوت و تافته های جدا بافته خوشم میاد هم اینکه بهانه ای باشه برای نوشتن اینقدر دلیل کافی نیست؟؟
همیشه وقتی از یه چیزی فاصله میگیریم و نبودش رو احساس میکنیم(هر چند همه جا و همیشه هست) شاید بهتر قدرشو بدونیم حتی خدا رو............. من فقط اینو میدونم خدا از ادمهای ترسو خوشش نمیاد و این جمله که نمیدونم از کیه همیشه یادمه "دعا هر چقدر گستاخانه تر به اجابت نزدیکتر" اگه قرار بود خدا با عصیان و ظلم یه نفر ناراحت میشد و عذاب نازل میکرد و بهش بر میخورد که دیگه خدا نبود. خداست، حرف حساب حالیشه چقدر زیبا و ارام بخشه وقتی باور کنی تو قلبت خدایی هست که اینقدر مهربونه و صبور که به ما این حق رو داده به همه چیز شک کنیم حتی به عدل خدا که من هنوزم شک دارم و یکی از صفات خدا تو قران جباره من این اندازه بلد نیستم بیام تفسیرش کنم که چرا؟؟ اما اینو میدونم اگه قرار باشه به خدا بخوای کلک بزنی و خودت رو بزنی به کوچه علی چپ بد جوری غضب میکنه نمیدونم مگه خدا هم عصبانی میشه ................. نمیدونم مکرو و مکرو الله والله خیرالماکرین الیاس (شیطان )حرف قشنگی میزد میگفت ادما باید سقوط کنن و احساس این افتادن اونارو شاید بخودشون بیاره و تلاش کنن برای صعود به بالا............... شاید............. انگاه که محتاج شدم به انچه نانش خوانند،خدای را در سبدی نهادم و به بازار بردم..به پشيزی نخريدند..به ابش انداختم و شدم در زمره کافران خدا وندا000! اگر روزي بشر گردي زحال بندگانت با خبر گردي پشيمان مي شدي از قصه خلقت از اينجا از آنجا بودنت ! خداوندا000! اگر روزي ز عرش خود به زير آيي لباس فقر به تن داري براي لقمه ي ناني غرورت را به زير پاي نا مردان فرو ريزي زمين و آسمان را کفر مي گويي000 نمي گويي؟ خداوندا000 اگر با مردم آميزي شتابان در پي روزي ز پيشاني عرق ريزي شب آزرده ودل خسته تهي دست و زبان بسته به سوي خانه باز آيي زمين آسمان را کفر مي گويي000 نمي گويي؟ خدا وندا000 اگر در ظهرگرماگير تابستان تن خود را به زير سايه ي ديواري بسپاري لبت را بر كاسه ي مسي قير اندود بگذاري و قدري آن طرف ترکاخ هاي مرمرين بيني واعصا بت براي سکه اي اين سو و آن سودر روان باشد و شايد هر رهگذر هم از درونت با خبر باشد زمين و آسمان را کفر مي گويي000 نمي گويي؟ خدايا خالقا بس کن جنايت را تو ظلمت را000! تو خود سلطان تبعيضي يکي را بي دليل آقا نمي کردي دگر فرياد ها در سينه ي تنگم نمي گنجد دگر آهم نمي گيرد دگر اين سازها شادم نمي سازد دگر از فرط مي نوشي مي هم مستي نمي بخشد دگر در جام چشمم باده شادي نمي رقصد نه دست گرم نجوائي به گوشم پنجه مي سايد نه سنگ سينه ي غم چنگ صدها ناله مي کوبد0 اگر فريادهايي از دل ديوانه برخيزد خدايا گنبد صياد يعني چه ؟ فروزان اختران ثابت سيار يعني چه ؟ اگر عدل است اين پس ظلم ناهنجار يعني چه؟ چرا بر ناله پر خواهشم پاسخ نمي گويد چرا او اين چنين کور و کر و لال است من امشب ساغر مي را خدا دانم خدا پوچ است0 خدا جسمي است بي معني خدا يک لفظ شيرين است و گنجشك از لبان شهوت آلوده ي زنبق بوسه مي گيرد عجب بي پرده امشب من سخن گفتم خداوندا000 چرا غلاده ي تهمت مرا در گردن آويزد؟ خداوندا000 خداوندا بيا بنگر بهشت کاخ نامردان را چشمان شهوت ران فرزندي خدايا ! خالقا ! بس کن جنايت رابس کن تو ظلمت را دو چشم خويشتن ديدم پدربا نورسته خويش گرم ميگيرد برادر شبانگاهان مستانه از آغوش خواهر کام ميگيرد نگاه شهوت انگيز پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزد قدم ها در بستر فحشا می لغزدخدايا ! خالقا ! بس کن جنايت را بس کن تو ظلمت را
هر کی میگه عاشق و بی قرارتم دروغه ،هر لحظه با گریه در انتظارتم دروغه هر کی میگه رفیقتم دشمن جونه ،پیمونه ی محبتش ساغر خونه هر کی میگه اسیر اون نگاهتم دروغه، تو لحظه های خستگی پناهتم دروغه رنج دقایق مکش ای مهربون، مست دقایق مشو ای بی نشون دست ارادت مده با هر کسی، عطر گل یاس ندارد خسی اخر قصه به کجا میرسی؟ پرده جانکاه ظلمت را بسوزان ای دل من شعله اهت کجاست؟ جانم از این تیرگی ها بر لب امد اسمان عمر من ماهت کجاست؟ وقتی تو سرما کنار بخاری نشسته باشی و به این اهنگ زیبای علیرضا افتخاری گوش بدی شاید غرق خیال بشی ..... اسمان عمر من ماهت کجاست؟؟ ادم رو به فکر میبره واقعا معنی زندگی چیه؟همش روزها و شبهای تکراری؟احساس میکنم مثل ادم اهنی شدم انگار کوکم کردند برای کارهای تکراری اما خدا رو شکر قلبم سر جاشه. صبح که از خواب بیدار میشم ابتدای یک روز تکراری و کسل کننده خداست!تا شب برسه بیام خونه فقط کار،خوردن ،استراحت خلاصه تکرار روزمرگی.... مثل سیزیف تلاش بیهوده و بی ثمر و بی نتیجه!! کاش صبح که از خواب بیدار میشدم میتونستم فکر کنم که امروزاولین روزی که بدنیا اومدم به همه مردم و مخلوقات خوبی میکردم محبت میکردم به خدا نزدیکتر میشدم به خودم بیشتر نزدیک میشدم گناه نمیکردم نه از ترس عذاب بلکه بخاطر اینکه سرشت پاک ادمها حیفه به زشتی ها و پلیدی ها الوده بشه دنیا واقعا ارزش بدی و نکبت رو نداره سعی میکردم اونی بشم که خودم و خدای خودم میخواست نه اونیکه مردم میخوان و ازم انتظار دارن.کاش میشد باور کنم که شاید هیچوقت فردایی در کار نیست و زندگی من فرصتی به اندازه طلوع تا غروب خورشیده!کوتاهه اندازه یه روز.... حرص اینده رو نداشتم افسوس گذشته رو نمیخوردم هر چی بودم تو زمان حال بودم و در زمان حال زندگی میکردم همون طوریکه خدا از من نمازه و عبادت فردا رو نمیخواد منم از اون روزی فردا رو نمی خواستم چقدر دوست داشتم هر روزم اینطور بود با طراوت با صفا با خدا با محبت با شادی با ایمان...........چقدر خوب بود کاش میتونستم ...................................اما تنهایی نه............ خیلی دوست دارم رسوای هر چقدر فکر میکنم میبینم زندگی هر چی که باشه بدون محبت و دوست داشتن و عشق واقعا اش دهن سوزی نیست .هیچی جز یه فریب ساده و خالی و پوچ و سرد و خاموش و تاریک..... زندگی بدون عشق هیچی نیست جز یه بازی تکراری و بیهوده و عذاب اور و خسته کننده اینو مطمئنم اره باور کنید زندگی با عشق خیلی قشنگتره پاکتره با صفا تره دلچسب تره ....... ادم گاهی احتیاج داره محبت ببینه دوسش داشته باشن دلجویش کنن نیازه داره وقتی غمگینه کسی تسلی خاطر باشه براش و بشه درمون درداش .تنهایی همیشه خوب نیست ندیدن ادمها همیشه خوب نیست هیچوقت کوری رو بخاطر ارامش نباید تحمل کرد صبر ادم هم اندازه ای داره تنها بودن تا یه حدی قابل تحمله . وقتی شونه ای نیست بهش تکیه کنی وقتی گوشی نیست تا درد و دلهاتو بهش بگی وقتی دست مهربونی نیست تا نوازشت کنه وقتی خودتی و خودت، زندگی خیلی سخت میشه ،با هم بودن و در کنار هم بودن، تو غم و شادی ،تو سختی و اسونی ،تو همه لحظات و دقایق زندگی، و دونستن اینکه کسی هست که نگرانته و دلش پیش تو ،احساس ارامش پاکی به ادم میده و به زندگی امیدوارترت میکنه و تحمل سختی ها و مصائب زندگی رو برات اسونتر ،و زندگی کردن رو زیباتر. لااقل این دلخوشی رو دارم و خدا رو شکر این هدف مثل راهنماست برام تو زندگی، نمیذاره که از راه منحرف بشم و بلغزم، تلاش میکنم تا برسم به اون کسی که زندگی رو جز برای اون و با اون نخوام ........... کسی که زندگی رو برام معنی کنه و مزه خوب در کنار هم بودن و محبت کردن رو باهاش بچشم انتظار زیادیه خدایا؟؟؟ در کنار کسی باشم که دوسش دارم شاید سهم من از زندگی همین باشه !! خدایا با توام ................. میشنوی................
|
About![]()
زمذهب ها گزيدم طرفه دينی Archivesمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 Authorsمسعود Links
ازاد
فدریکو گارسیا لورکا |