|
شاعر تو را زین خیل بیدردان کسی نشناخت !؟
امروز اولین روز از سومین فصل ساله . پاییز رنگ رنگ اومده با همه ی طراوت و قشنگی و دلگیریش تا چهره ی طبیعت رو عوض کنه . شصت و یک سال پیش توی اولین روز پاییز مردی به دنیا اومد که مثل ما نبود ، شاید دنیارو مثل ما نمی دید مثل ما بی تفاوت از کنار یک شکوفه ی گیلاس ، یا لبخند یک کودک معصوم یا اواز حزین یک قناری رد نمیشد، شاید یه احساس غریبی بهش دست می داد و قلبش تند تند میزد، چاره ای نداشت احساسش رو باید یه جوری خالی می کرد و چه راهی برای همچین انسان با احساسی می موند جزبا شعر و غزل . حسین منزوی اول مهر ماه سال "1325" در شهر زنجان دیده به جهان گشود .و شانزده اردیبهشت "1383"بدرود حیات گفت. سلطان غزل ایران و شاعر غزل همیشه عشق با این همه غزل ناب و اشعار فوق العاده خیلی نتونست به جایگاه واقعی خودش در حوزه ی ادبی و هنری کشور دست پیدا کنه و همیشه مظلوم واقع شد . اما در اذهان همه ی شعر دوستان یاد و خاطره ی این شاعر جاودان خواهد بود. از اثار این شاعر گرانقدر میتوان به "از فراموشی ها و خاموشی ها ، حنجر ی زخمی تغزل، با عشق در حوالی فاجعه،از ترمه و تغزل، از شوکران و شکر ، با عشق تاب می اورم، با سیاوش از اتش ، از کهربا و کافور، و ترجمه ی نیمایی از منظومه ی حیدر بابایه سلام، " اشاره کرد .مجموعه ی اشعار ترکی منزوی به نام "دومان" متاسفانه به چاپ نرسیده است و ما همچنان در انتظار چاپ این کتاب ارزشمند هستیم . حسین منزوی در مزار پایین شهر زنجان محل زادگاهش به خاک سپرده شد . روحش شاد و یادش گرامی گل شیپوری خیال خام پلنگ من به سوی ماه، جهیدن بود "زنده یاد حسین منزوی "
دستش از گل چشمش از خورشید سنگین خواهد امد ******************************** نهادم بر ضریحی سر که عرش ان جا جبین سا بود من ویاد تو بودیم و به هر سو سر زدیم از ما ******************************* تا صبحدم به ياد تو شب را قدم زدم
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است ******************************* چرا دیگر نــمی تــابی، بــه این دریای طوفانی ******************************* زندگی زیباست کو چشمی که زیبایی ببیند
تابستان را به پایان می رسانیم و می خواهیم وارد پاییزرنگارنگ شویم .
امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا شور فرهادم به پرسش سر به زیر افکنده بود ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر این سفر راه قیامت می روی تنها چرا
خیلی دلم می خواست از مسائل به روز و هزاران مشکلی که تو جامعه هست و گریبان همه ی مردم رو گرفته و کم کم داره خفه میکنه یه چیزهای بنویسم (که خواهم نوشت) اما باز هم هر چه قدر فکر میکنم می بینم نه! مشکل یه جای دیگه است و اب از جای دیگه گل الوده !شاید فکر کنید این نوع طرز فکر دیگه کهنه شده و جایی برای بحث نداره . اما همیشه مهم ریشه بوده و برای درمان هر دردی باید اول درد رو شناخت (فعلا که درد ما بی درمونه) و علت را یافت.برای ما که زیرچتر ! حکومت اسلامی زندگی می کنیم شاید این بحث مفید و روشن کننده باشه.یک برهه ای از تاریخ اسلام که تا حالا هیچ کس و هیچ گرایشی "شیعه و سنی" نخواسته در مورد این قسمت از تاریخ اسلام سخنی به میان بیاد و یا در موردش بحث و تحقیق بشه و همیشه مهجور مونده و شاید بهتره بگم فراموش شده.حضرت علی گفته اگر حق ادم تو دهن شیر هم باشه باید بگیره و هیچ وقت بر سر حق مسلم خودش با دیگران حتی مدارا هم نکنه و عقب نشینی نشانه ی ضعیف بودن و ناتوانی ون شخصه.چرا ؟حضرت علی بیست و پنج سال از حق خودش یعنی حکومت اسلامی صرفه نظر کرد و شد خانه نشین!! ایا منطقی به نظر میاد؟ علی مرد بدون تسامح و اسطوره ی عدالت و حق طلبی و مجاهد خستگی ناپذیر از حق خودش بگذره ؟!نه ! شاید به خاطر وحدت اسلام ؟! شاید !! اما قانع کننده نیست . بعد از دوران امامت چی ؟ چرا امام حسین روز عاشورا گفت من بخاطر حکومت قیام نکردم ! و هدفم از این قیام "اونم با این ابعاد و این عظمت و ماندگاری" فقط و فقط اصلاح امت جدم بود و اگاهی دادن به مردم برای بیداری و قیام در مفابل ظلم و ستم زمانه است و خیلی از امامان ما شاید بنا به مصلحت و حفظ اسلام از این کارها کردند و شاید هم تاثیر گذار بوده .اما.. اگر واژه ای به نام حکومت اسلامی واقعا وجود داره و هدف امامان ایجاد یک چنین حکومتی بوده تا چه حدی موفق بودن ؟! "البته به غیر از دوران امام صادق" اما امامت و حکومت دو تا مقوله ی جدا از هم هستند . امامت یعنی فردی از جانب خدا الگوی انسانها میشه از لحاظ فکری و سیاسی . و نقش یک هدایت کننده بسوی خدا و بسوی رشد و تعالی فکری رو بازی میکنه .اما هیچ اجباری در این نوع هدایت نیست و هر کسی ازاده "بنا به ذات انسانها " تا از این الگو پیروی کنه یا نه. و هیچ اجباری نیست در پذیرفتن امامت و الگو پذیری و هیچ گونه فشاری مستقیم و غیر مستقیم بر انسانها وارد نیست "لا اکراه فی الدین " اما در حکومت گروهی که خود رو مسئول مردم و نائب خدا میدونن و به قول معروف نشون دهنده ی درهای بهشت برای مردم هستند با ابزار فشار و زور و با گزینه باید و نباید همه چیز رو بنا به مصلحت و قدرت و منافع خویش تعیین میکنند . اونم به نام اسلام اما به کام خودشون ، شاخصه ی حکومت اجبار و مطیع بودن همه ی افراده ! هیچ وقت سیاست و دین با هم ابشون تو یه جوب نمیره . سیاست یعنی نیرنگ ، شایدم دلیل موفقیت جوامع سوکولار همین باشه که دین و سیاست رو از هم جدا کردنند . شاید نوشتن تفاوت این دو مقوله روشن کننده ی اذهان اون عده ای باشه که فکر میکنن اسلام همیشه دین اجباره و هیچ احترامی به عقاید انسانها قائل نیست بلکه برعکس دین تفکر ،رحمانیت و انسانیته، و هیچ وقت قصد محدودیت انسانهارو نداره و فقط بر پایه ی ازادی بشر بنا شده و همیشه جاودان خواهد بود تا وقتی که دین جدید بیاید ........" یاتی بدین جدید "
|
About![]()
زمذهب ها گزيدم طرفه دينی Archivesمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 Authorsمسعود Links
ازاد
فدریکو گارسیا لورکا |