|
اميد کجاست؟ پی نوشت:امید هایمان را محکم تر بغل کنیم شاید فردا روز دیگری باشد... ـــ عیسایانی همه هم سرنوشت با جامهها همه یک دست و پاپوش ها و پا پیچهایی یک دست هم بدان قرار و نان و شوربایی به تساوی که برابری میراث گرانبهای تبار انسان است
ایران واقعا سرزمین تضادهای بزرگه.هیچکس نمیتونه پیش بینی کنه که مردم چه تصمیمی میگرن!در مورد این انتخابات هم قصه همینه!! انگار تب انتخابات داره بد جوری فراگیر میشه( فارغ از اینکه چه کسی میخواد سوارمون بشه،به یقین پیروز اصلی این انتخابات قدرت مطلقه حاکم هست که خوب داره با این ترفند واسه خودش مشروعیت جمع میکنه) و من هم وظیفه و تکلیف انقلابی و اسلامی و شرعی خود دانستم این وسط بعنوان شهروند درجه چهارم چند کلمه حرف ناحساب بزنم.
تو سیستمی که ریس جمهور فقط ریس قوه مجریه هست و تنها بیست درصد از اختیارات کشور رو داره(بقیش رو بخشیدن به اقا) دنبال معجزه نباشید... شاید خیلی فرقی نداشته باشه چه کسی جمهور بشه. میر محسن کروبی نژاد... وقتی حرف اول و اخر رو تو این دهات اقای ولایت فقیه دیکته میکنه چه فرقی داره تدارکاتچیش کی باشه؟؟؟ بدبختی اینجاست که ملتی با این هویت و تمدن گرانسنگ ! کارش به جایی رسیده که باید ارزوهاشو در شعارهای چهار نفر کاندیدای امتحان پس داده جستجو کنه!!! دنبال سراب باشه و خودش رو با این توجیه کنه که در انتخاب بد و بدتر باید بد روانه کاخ ریاست جمهوری بشه....! ما نیاز به اصلاح ساختار حکومت داریم و تنها راه حل ما ایجاد مرجعی هست در حکومت که بتونه قدرت رو کنترل کنه و جوابگو باشه.عوض شدنه مهره ها خیلی تفاوتی نداره .و دیگر هیچ.... ما بسی کوشیده ایم که چکش خود را بر ناقوس ها و به دیگچه ها فرود آریم، بر خروس قندی بچه ها و بر جمجمه ی پوک سیاستمداری که لباس رسمی بر تن آراسته ، ما بسی کوشیده ایم که از دهلیز بی روزن خویش دریچه ای به دنیا بگشاییم. ما آبستن امید فراوان بوده ایم، دریغا که به روزگار ما کودکان مرده به دنیا می آیند! اگر دیگر پای رفتن مان نیست، باری قلعه بانان این حجت با ما تمام کرده اند که اگر می خواهیم در این سرزمین اقامت گزینیم می باید با ابلیس قراری ببندیم.
پی نوشت:با نهایت تالم و تاثر به اطلاع میرساند یک عدد رای اکبند از طریق مناقصه بفروش میرسد.از متقاضیان خواهشمند است برای اطلاعات بیشتر به روزنامه های کثیف الانتشار مراجعه فرمایند.ضمنا هزینه اگهی به عهده برنده مناقصه می باشد.(به سیب زمینی نمیفروشیم)
رود «بامداد خسته» پ.ن ۱:شغالی دیگر با شالبندی به رنگ رویا ها،ازادی را برای برده گان هجی میکند...! پ.ن ۲:نخستین روحانی یک شیاد بود که به یک ساده لوح رسید پ. ن ۳:ای کاش ميتوانستم يک لحظه ميتوانستم ای کاش بر شانههای خود بنشانم اين خلق بيشمار را، گرد حباب خاک بگردانم تا با دو چشم خويش ببينند که خورشيد شان کجاست..... چند با یادت فریبم این دل دیوانه را گرم چون سازم ز آهی سرد، این کاشانه را گریه ی مکری، که دایم شمع را بر دامن است می فریبد عاقبت این ساده دل پروانه را «عماد خراسانی»
جوامع انساني معمولا انباشته از كساني است كه در بيخبري دوران كودكي باقي ميمانند و به جاي آن كه ببالند و جديتر به پيرامون خود نگاه كنند توهمات كودكانهشان را تا آخرين لحظات عمر به دوش ميكشند. كودكي داغ ننگ نيست، دوران داغ بردگي ابدي خوردن از دست پدران و مادراني است كه خود كودكان سالمندتري بيش نيستند. جمهور مردم به جاي آن كه "بشوند" متاسفانه فقط به "بودن" اكتفا ميكنند. اين است كه در طول قرنهاي متمادي هر روز همان روز پيش است و هر سال همان سال قبل و هر قرن همان قرني كه برنياكانمان گذشته. ما به دنيا نميآئيم، فقط به سادگي كپيه ميشويم . زمان در چنگ ما نيست، ما اسير زندان گذشتههائيم. هزارهها و هزارهها... پاكي و بيگناهي دوران كودكي آري، ترس و اطاعت محض كودكانه نه! برگرفته ازسایت رسمی احمد شاملو پ.ن ۱:دوستت دارم هرگز برای من رشوه ئی برای گریز از تنهایی نبوده،که جنس دوست داشتنم هیچگاه احتیاجی به غرامت ندارد پ.ن.۲:سكوت آبمىتواند پ ن.۳:سکوت!!! عجب فریاد رسایی است،انجا که حنجره ای برای فریاد نمی ماند... پ ن.۴:حكومت، حكومت است: چه حكومت زور باشد چه حكومت زر باشد چه حكومت اهل خرد. و بايد قبول كرد كه نا چار حياتىترين هدف هر حكومتى اين است كه قدرت و حاكميتش را حفظ كند. اگر اين را نپذيريم معلوم مىشود كلمه «حكومت» را درست معنى نكردهايم. حاكميت شعور هم مشمول همين قاعده است و افلاتون هم از حكومت دم مىزند و حسابش هم كاملاً روشن است. شاعران رابه كابينهاش راه نمىدهد چون هدف شعر تغيير بنيادى جهان است و درست به همين علت هر حكومتى به خودش حق مىدهد شاعر را عنصرى ناباب و خطرناك تلقى كند...!!؟ پ ن ۵:گاهي براي نبودن خواهی نشوی همرنگ رسوای جماعت شو.
من آن مفهوم مجــّرد را جسته ام. پاي در پاي آفتابي بي مصرف افسانه هاي سرگردانيت بيهوده مرگ با اين همه از ياد مبر درباران وبه شب آنگاه كه خوشتراش ترين تن ها را به سكه سيمي قلبم را در مجريِ كهنه ئي « آه با اين همه اي قلب در به در! خود اگر شاهكار خدابود پ ن ۱.بی شک باید سپاسگذار این موهبت(شاملو) باشم،که همه حرفهایم را کلمه به کلمه و جمله به جمله برایم سپید کرده است. پ ن ۲.کاش کسی بود و به من میگفت وقتی اقتصاد یه جنگل خوابید چیکار باید کرد؟و چقدر سر یه ملت باید خواری و ننگ و بدبختی بیاد تا بیدار بشه؟چقدر ؟ایا بیدار شدن مثل یه کابوسه؟ پ ن ۳.چنین ام من ! پ ن ۴.گاهی نمیدانم پست هایم را مینویسم برای پی نوشت هایش؟یا پی نوشت ها را می نویسم برای پست هایم؟ چشمي نيست
مرغی از اقصای ظلمت پر گرفت "شاملو" پ.ن ۱:خیلی وقت بود این توضیحات پروفایل مدیر !!!!وبلاگ منو مشغول کرده بود ،تا اینکه پیداش کردم!من همان مرغم نه افزونم نه کم! پ.ن ۲:من شعر رو نمیگم شعر منو میگه!! پ.ن ۳:و برای واقعیت این روزها :بهار امد نبود اما حیاتی ،در این ویران سرای محنت اور،بهار امد دریغا از نشاطی،که شمع افروزد و بگشایدش در. در سلول من گلي روييده است در گوشه اي تنها ديدمش مانند يك موم زميني سفت را سيمان و سنگ را شكافته بود ممنوعيت معنايي نداشت هيچ پرنده اي در آن لانه نداشت هيچ قطره باراني پر پرش نمي كرد اين چنين زاده شده بود اين چنين بدون كمك كسي سلول با او ديگر زندان نيست باغي است باغي با يك گل تنهاي تنها
"كارلوس گو آراموس"
ازادی آزادی از نظر من یعنی قبل از هر چیز عروج انسان از طریق رها شدن از خرافات . آدمیزاد خرافه پرست از بردگی و جهل خودش دفاع می کند و مرا هم با خودش به بردگی می کشاند . آزادی هرگز شایعه یی نیست که تکذیب شود . آزادی هدف والایی است که برای آن می جنگیم و به دستش می آوریم . یقین داشته باشید . منظور از فانوس ،روشنایی دادن است ، نه دیدن خود آن . آیا هنر باید اجتماعی باشد؟ باید را بگذار کنار . خود به خود این طور است . لیس خور کفش ظالمان به پهنای زبان کفش لیس ها است و قدرت ظلم آن ها با طاقت تحمل مظلومان بر آورده می شود . تن انسانی را شکنجه می کنند ، تا به روح او تف کرده باشند . انسان و فرهنگ انسانی اش تنها و تنها در فضای آزادی ست که شکفته می شود . اما تا هنگامی که تعصب و خام اندیشی بر جامعه حاکم است ، اختناق بر جامعه حاکم خواهد بود. انسانم من....انسان گذرگاهی صعب است زندهگی؛ تنگابی در تلاطم و در جوش.ایمان، یکی چشم بند است؛ دیواری در برابر بینش. به خیره مگو که ایمان کوه را به جنبش درمیآورد من کوه بیجان نیستم انسانم من! سنگ مقدس در این جهان بسیار است صیقل خورده به بوسههای لبان خشکیده از عطش. ایمان به جسم بیجان روح میبخشد، لیکن من جسم بیجان نیستم انسانی زندهام من. من نابینایی ِ آدمیان را دیدهام و توفیدن گردباد را بر عرصهی پیکار، من آسمان را دیدهام و آدمیان را سر گردان به مِهی دودگونه فروپوشیده، مرا به ایمان ایمان نیست. اگر اندوهگینت میکند بگو اندوهگینم. حقیقت را بگو، نه لابه کن نه ستایش. تنها به تو ایمان دارم ای وفاداری به قرن و به انسان! توان تحملت ار هست شکوه مکن.به پرسش اگر پاسخ میگویی پاسخی در خور بگوی.در برابر رگبار گلوله اگر میایستی مردانه بایست که پیام ایمان و وفا به جز این نیست! چشم عقل کوتاه ترین فاصله میان دو نقطه ، خط راست است بی گمان، اما در هندسه به ما آموخته اند که همین نکته ی از آفتاب روشن تر هم تا به طور علمی اثبات نشود ، قابل اعتنا نمی تواند بود. و ما درهمان حال به مهملاتی ایمان می آوریم که تنها اگر ذره یی به چشم عقل در آن نگاه کنیم ، از سفاهت خود به خنده می افتیم. ته نوشت: مستي دير سيرابي در آشوب سرد امواج ديوانه، به جست و جوي لذتي رنگارنگ مینویسم و اشفته ،انچنان که خود را در مقابل اینه ها یافته ام!
|
About![]()
زمذهب ها گزيدم طرفه دينی Archivesخرداد 1388اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 Authorsمسعود Links
اینه های ناگهان
فدریکو گارسیا لورکا |